دروغ از بین بردن صداقت است!
دروغ لازمه کاسبی در ایران است ! اگر کمی انصاف درت مانده باشد صرفاً می توانی از جنست ندزدی و به دروغ چیزی را نفروشی اما اگر جایی بر سر قیمت به توافق نرسیدید مجبوری دروغ بگویی که فلان قدر خریده ام و اصلا جا ندارد... آهسته آهسته طول می کشد تا به این دروغ ها عادت کنی و دوام کسبت را به تضمین بگذاری . چرا که نمی توانی با صداقت با دروغ بقیه مبارزه کنی .
خب این ها را که همه می دانند . این را صرفا به عنوان مقدمه ای گفتم تا نقش دروغ و انحراف حقیقت و جایگزینی ذهنیت مخاطب را برای خودم تصویر کنم . دروغ ابزار پیشبرد زندگی از راه انحرافیست ؛ گویی وقتی از مسیر درست حرکت نکردی مجبوری به حاشیه راه بزنی و به نحوی خود را به مقصد برسانی . صبح اگر دیر رسیدی بگویی فلان مشکل را داشتم و شب اگر خواستی زود بروی از مشکل دومت پرده برداری .
انسان توانایی انتخاب راه خوب و بد را دارد اما جبر و وسوسه در این راه چه نقشی دارند . تا وقتی می توانی حقیقت را پنهان کنی و راحت تر زندگی کنی چه لزومی دارد از حقایق پرده برداری و کار خودت را سخت کنی؟! انسان تا گیر نیفتد و مجبور نباشد دست به اعتراف نمی زند . اگر ماموری چیزی بیاید بالا سر یک کاسب که زورش بهش نرسد مجبور است که فاکتور خرید و فروشش را نشان بدهد ... خب اینکه چیز مسخره و غیر ممکنی است چرا که کنترل جمعیتی بی شمار با محدودیت مواجه است.
انشا انگار می نویسم . ذهنم از این حرف ها پر است ...
پاورقی : اینستا هستید اگر منم هستم ها @veblagnevis
نوشتن ، نامه ای از درون به خود است . شاید اگر نوار قلبی و نوار مغزی می توانند نشان دهند که وضعیت جسم یک آدم چگونه است نوشتن بتواند نشان دهد روح یک نویسنده چقدر سالم یا بیمار است . نوشتن نه فراموش کردن است و نه به یاد آوردن . نوشتن فاصله میان این دو کلمه است . نوشتن مثل بستن یک زخم و یا در آوردن یک گلوله است . از نوشتن نمی ترسم . همیشه برای نشان دادن پشت صحنه یک زندگی باید نوشت . و در پشت صحنه هیچ کس ادا در نمی آورد . من نه به عنوان یک نویسنده و نه به عنوان کسی که می نویسد هیچ ادعایی ندارم و نخواهم داشت . تنها در دردی که سالهاست به جان دستانم افتاده دائما تکانش می دهم و بدون اینکه بخواهم کلمات را به کاغذ تزریق می کنم . گاه برای خودم . گاه برای یک اتفاق . گاه برای یک عشق و گاه برای هیچ چیز ...تنها می نویسم حتی اگر کاغذهایم را بسوزانم ، بسوزانند . . .