دو سه روز قبل همین طوری شروع کردم به نوشتن . ساعتی گذشت ، همچنان نوشتم . بعد پاورقی زدم و یک شعر نوشتم و لینک دانلود را هم گذاشتم . موقع ثبت صفحه اینترنت جان به جان آفرین تسلیم کرد و تمام کلمه هایم را با خودش برد . راجع به ایران نوشته بودم . راجع به جمهوری اسلامی . راجع به اصغر فرهادی . گلشیفته فراهانی . راجع به مردم ایران . اختلاف فکری نسل دیروز و امروز . راجع به خانواده . و راجع به فرهنگ و از این طور تفاسیر ...

از وقتی اون یادداشت رفت حکایتم شد " مشتی حسن در فیلم گاو " . همینطوری مثل مار گزیده ها به دور خودم می چرخیدم . به هر کسی که چیزی از کامپیوتر می دانست زنگ زدم . بعضی ها پشت ِ تلفن تعجب می کردند از این که زنگ زدم . بعضی ها چه عجب می گفتند و خلاصه از این طور تعاریف . سوال ِ من این بود آیا می شود به حافظه کلیپبرد ویندوز دست پیدا کرد و اگر می شود چطور و کجا باید بروم . یعنی می شود وقتی ایکس دو را کپی می کنیم و ایکس یک طبیعتا ناکار می شود دوباره دلجویی کنیم و به دل ِ ایکس یک راه پیدا کنیم! هرکسی چیزی می گفت . یکی نه . یکی آره . یکی تخصصیه . یکی حالا مگه چی هس ...

حالا چیزی هم نبود ها . همه مان حداقل یکی دو بار تجربه اش را داریم . اما نمی دانم چرا راجع به این نوشته این طوری شده بودم . انگار تمام عقاید چند روز گذشته ام را در برگه امتحانی ام روی کاغذ آورده ام و تدوین و تنظیمش را هم تمام کرده ام . موقعی که می خواهم تسلیم درگاه همایونی کنم ، یکهو نامه پاره پاره می شود و توی صورتم پرتاب می شود!
برای همین اصرار عجیبی داشتم که که تکه تکه های کاغذم را در هوا حفظ کنم و تا آخر ابدیت به دنبالشان در باد بدوم ... اما هرگز نشد . 

از همان موقع مثل بچه ای که بادبادکش را روی هوا گم کرده سر به هوا شدم و نمی دانستم باید چه کسی را مقصر بدانم . 
این اصرار ِ عجیب برای بازپسگیری سرنوشت ِ پیچ در پیچ ِ گم شده ، و این شکست ِ بی رودربایسی و بی مهلت با همه چیزهای بدی که داشت ... یک کلید طلایی هم به من داد : زندگی جریان دارد . 
پاورقی : صیاد - علیرضا افتخاری ِ ساکت این روزها دانلود صیاد
زندگی جریان دارد ، حتی اگر در کشتی غرق شده شکستهایمان سالها بمانیم .